تبليغاتX
کفّ العبّاس علیه السلام - ....
.... 
موضوع: چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 15:44

دلم دوباره به یاد علم هوایی شد

چو قافیه علم آمد قلم هوایی شد

خودش نوشت ابالفضل سینه زد با آن

نفس نفس زد و دیدم که میزند باران

به شیشه شرشر آن های و هوی برپا کرد

قلم که شور گرفت آسمان چه غوغا کرد

چه شور و حال عجیبی گرفته عالم هست

که گوئیا شده ذره به ذره، عالم مست

مگر چه کرده ای اسم با وجود جهان؟

چه رازها به درون تو کرده حق پنهان؟

مگر تو نام که هستی که بار تو عشق است؟

شبیه ماه درخشان مدار تو عشق است

تو گوئیا که چراغی به شام گمراهی

به شام خسته دلی سینه پر از آهی

همیشه داده پناهم طنین آهنگت

شکسته شیشه دودی قلب من سنگت

اگر چه عاشق نام تو هستم ای عباس

اگر چه از می ناب تو مستم ای عباس

اگر چه داغ غم تو به جان و دل دارم

اگر چه بذر محبت به سینه می کارم

ولی به جان عزیزت دگر کم آوردم

میان دشت بلاها جگر کم آوردم

گناه از چپ و از راست زد مرا به زمین

فتادم از همه ی دیده ها مرا تو ببین

ببین که زار و گرفتار و پیچ در پیچم

اگر تو دست نگیری فنا تر از هیچم

به حق اشک غمت دست من رها نکنی

خدا نیاورد این درد را دوا نکنی

چو روضه خوان به لبش نامتان روان می کرد

روان از این بدن خسته ام روان میکرد

ولی به جان خودت باورم نشد هرگز

یقین به روضه تان یاور نشد هرگز

مثال مادرتان گریه ام مدام شده

و غصه های دلم سخت و ناتمام شده

چگونه باور من باشد آنهمه جبروت

و قامتی که قیامت نموده در لاهوت

به تیغ کوفی ملعون دو دستش افتاده

و راه تیر سوی چشم مستش افتاده

چگونه باور من باشد ای یل حیدر

که در میان شغالان تنت شده پرپر

امیر علقمه جانم فدای غمهایت

فدای آن لحظات حضور زهرایت

قبول داغ شما کار ما نمی باشد

که در کویر کسی بذر خود نمی پاشد

دلم کویر حوادث شدست حضرت عشق

و جرعه جرعه عطش مانده است و حسرت عشق

تو را به جان حسینت بیا امانم ده

کنار و گوشه ای از خانه ات مکانم ده

هزار همچو منی خاک درگهت شاها

فدای روی مهت جان مفلسم بادااااا

****

نوشته شده توسط هادی قهرمانی | لینک ثابت |


Copyright 2009 - kaffolabbas.blogfa.com & Designer: GholamReza Sedaghati